خرید بک لینک
مجال شکوه ندارم گــــــــلایه ای هم نیست

همین که بر سر حرفــــــت بایستی کافیست

تو واژه واژه غــزل می شوی در این دفتر

چه سرنوشـت عجیبی به شعر من جاریست

فضای سینه ام از غـــــــم نمی شود تاریک

هنــــــوز هم که هنوز است آسمان آبیست

دوبـاره با دل تنــــگم کـنـار آمده ام

که بی خـــیال تو حالا چگونه خواهم زیست

حکایت لب شیرین همــــــیشه شیرین نیست

هنوز، خسرو از این درد مشـترک شاکیست

غزل به نقطه ی پایان رســیـده است،… اما

حکایت دل مــــــــردی هنوز هم باقیست…

برچسب: نویسنده: بهنام کریمیان تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 5:08

صفحه بندی